رضا قليخان هدايت

1799

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به دست و تيغ و جام و جان مياسا از چهار آيين * چنان كز نامهء فتحت نياسايد همى رهبر به دست از مال بخشيدن به تيغ از كينه آهختن * به جام از باده نوشيدن به جان از مدّت بىمر و له ايضا فرورميد چو گنجشك زرد برگ بهى * ز بهر آنكه بر او زد چو باشه برگ چنار به برق ماند روز آفتاب در پس ابر * به آفتاب درخشنده برق در شب تار چه جادوييست عنان‌آزماى مركب او * كه آرزوى سواران همىكند ابتر تكاورى كه به يك شربت آب ماند راست * به دستش اندر درياى ژرف پهناور دو چيز يافت ازين آتش سده در حال * ستاره يارهء زرّين و آسمان خلخال ز آفتاب يكى جام كرد چرخ امشب * به ياد شاه به كف برنهاد مالامال در تهنيت جشن سده گفته چرا دهر شد زرّ بىمهرگان * ازيرا كه چون كوره شد آسمان چرا معصفربار شد تيره‌شب * ازيرا كه شد بارور زعفران چرا جام مى خواست ناگاه شاه * ازيرا كش آمد سده ناگهان چرا از قضا برتر است امر او * ازيرا يقين برتر است از گمان چرا رخ مجدّر نمايد عدوش * ازيرا كش از اشك باشد نشان